تبلیغات
زندگی ما - مطالب مرداد 1388

مادر

چهارشنبه 7 مرداد 1388  10:47 ق.ظ

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام...که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌
هرکجا بیندم‌ از دور کند...چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌
با نگاه‌ غضب‌آلود زند...بر دل‌ نازک‌ من‌ تیری‌ خدنگ
مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌...شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌
نشوم‌ یک‌دل‌ و یک‌رنگ‌ ترا...تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌
گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌...باید این‌ ساعت‌ بی‌‌خوف‌ و درنگ‌
روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌...دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌
گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌...تا برد ز آینه‌ قلبم‌ زنگ‌
عاشق‌ بی‌خرد ناهنجار...نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌‌عصمت‌ و ننگ‌
حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد...خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌
رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌...سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌
قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود...دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌
از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌...و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌
وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز...اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ‌
از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود...پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌
دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌...آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:
آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

دوستت دارم مادر...دوستت دارم...تا همیشه...از خدا می‌خواهم تو را برای همیشه برایم نگاه دارد؛که می‌دانم اگر تقدیری نیک باشد،از دامان تو به بهشت خواهم رفت...دوستت دارم!قلب


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()