تبلیغات
زندگی ما

چهارشنبه 15 فروردین 1386  11:04 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام

این مطلب رو توی بلاگ خاطرات یک مدیر که لینکش توی لینکدونی همین بغل هست دیدم

با اینکه از عید چند روزی گذشته اما شعرش خیلی جالب بود این بود که اینجا مینویسم

بوی عیدی، بوی توت
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

با اینها زمستونو سر میکنم
با اینها خستگی‌مو در میکنم !

پ.ن

ظاهرا این وبلاگ یه خوانده داشت که اون هم دیگه اینچا نمیاد

دیگه مشتری اول آخرش خودم هستم

شاید هم به همین زودی ها تعطیلش کردیم رفت پی کارش !


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()