تبلیغات
زندگی ما

شنبه 16 شهریور 1387  10:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

شعرى از پابلو نرودا
 ترجمه احمد شاملو
 به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
 اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
 به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده‏ی عادات خود شوی،
 اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
 اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
 اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
 تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
 اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی . .. .،
 تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
 - امروز زندگی را آغاز كن!
 امروز مخاطره كن!
 امروز كاری كن!
 نگذار كه به آرامی بمیری!

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:شنبه 16 شهریور 1387 | نظرات ()

بازم ماه رمضان دیگه

سه شنبه 12 شهریور 1387  09:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام
خدایا شكرت كه بازم هم توفیق دادی كه یه ماه یه از ماههای رمضانت رو درك كنیم
امروز اولین روز از این ماه و فعلا انرژی دارم تا ظهر كه دیگه انرژی تموم بشه و سر درد و..... شروع بشه تا موقع افطار
طفلك خانم های خونه كه هم باید روزه بگیرن و هم به كارای خونه برسند و هم واسه افطار چیزی تهیه كنند
خدا قوت
راست امروز سالروز تولد خانم هم هست
عزیزم تولدت مبارك ایشالله كه همیشه زنده و سلامت باشی و در كنار هم زندگی خوبی رو داشته باشیم و بزرگ شدن و به ثمر رسیدن دخترمون رو ببنیم

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

تعطیلات تابستانی

چهارشنبه 30 مرداد 1387  02:08 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام
مثلا در تعطیلات تابستانی هستیم اما بخاطر یه پروژه فوری مجبورم بیام سركار
لعنت به هر زبان برنامه نویسی !!
چی میشده به كامپیوتر یه رشته دیگری رو انتخاب میكردم Smiley
shit

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سه شنبه 15 مرداد 1387  07:08 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام
این روزا بدجور مشغول کارم . هر روز اضافه کاری می مونم تا بتونم قرضی رو که گرفتم بدم واسه همین کمتر به کارای بیرون خونه میرسم و اینجور کارا افتاده گردن خانم
از اون طرف هم داریم روی هلیا کار میکنم که جیشش رو خبر کنه که البته زیاد هم موفق نبودیم خدایش این مرحله از بقیش سختتره
هرچی هم که بهش میگیم زیاد تاثیر نداره
دیگه یه جای سالم توی خونه نمونده

مشکل اینجاست که باید تا اول مهر که قرار دوباره بره خونه مادربزرگش روزا بمونه باید موفق بشم وگر نه ......

این چندتا مراسم که از اول عید تا حالا داشتیم نتونستم هدیه خوبی واسه خانم بگیرم باید واسه تولدش یه هدیه عالی بگیرم
به نظرتون چی بگیرم ؟


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

پنجشنبه 20 تیر 1387  12:07 ب.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام

مشکی داشم شکر خدا حل شد با اینکه خیلی استرس داشتم اما با یاری خدا و کمک یکی از دوستان مشکلم رفع شد

خدایا شکرت


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

فرزند دوم

چهارشنبه 22 خرداد 1387  08:06 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

یکی از موضوعاتی که این روزا ما رو به خودش مشغول کردن موضوع بچه دوم هست

راستش تا چند روز دیگه هلیا ۲ سالش میشه و منم که جند روز پیش وارد ۳۷ سالگی شدم همین طور خانم که یک سال از من کوچیکتره

خیلی رو یه بچه دیگه فکر میکنیم نمیدونم درسته که فقط یه بچه داشته باشیم یا باید به فکر یکی دیگه باشیم

راستش همین یکی به اندازه کافی اذیتمون کرد در این ۲ سال مخصوصا خانم رو  اصلا حوصله یکی دیگه رو نداریم از طرفی هم میترسیم که بعدا حسرت داشتن یکی دیگه رو بخوریم

نمیدونم چکار باید بکنیم


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:29  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...