تبلیغات
زندگی ما

با نت پد یک پشتیبان‌گیر حرفه‌ای بسازید!

سه شنبه 9 مهر 1387  09:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

در این آموزش ما یاد می‌گیریم چگونه بدون نیاز به نرم افزار های جانبی برنامه‌ای برای گرفتن Backup های روزانه تنظیم کنیم. به طوری که پوشه های مورد نظر ما به موقع خیلی تر و تمیز در مکان مشخص شده ذخیره می‌شوند و به طور اتوماتیک تاریخ گذاری هم می‌شوند که بعدآ بدانید کدام نسخه‌ی پشتیبان در چه تاریخی ساخته شده است. ابتدا Notepad را باز کنید. (راحت ترین راه این است که از منوی استارت Run را انتخاب کنید و تایپ کنید notepad). ما از نت پد برای درست کردن یک برنامه‌ی Batch یک خطی استفاده می‌کنیم که به کامپیوتر فرمان می‌دهد کدام پوشه را در کدام مسیر کپی کند. برای این کار در نت پد تایپ می‌کنم: xcopy c:\zangoole\* h:\backup\zangoole\%date:~0,3%\* /Y /S و با پسوند bat. ذخیره می‌کنم. به این فایل ها فایل های Batch می‌گویند و به این جور کد نویسی ها Batch Programming این دستور می‌گوید تمام محتوای پوشه‌ی زنگوله که در درایو c قرار دارد را در پوشه‌ی روز هفته\backup\zangoole که در درایو h قرار دارد کپی کن. که درایو h من همان کول دیسک‌ام است. می‌توانید درایو های دیگر را هم انتخاب کنید اما من کول دیسک را ترجیح می‌دهم. عبارتی که بعد از zangoole\ می‌بینید (%date:~0,3%) روز هفته را بر می‌گرداند. یعنی اگر این دستور امروز در کامپیوتر من اجرا شود هر چه در c:\zangoole وجود دارد کپی می‌شود در h:\backup\zangoole\Sat (Sat مخفف Saturday (شنبه) است.) حالا این فایل را با اسم Backup.bat ذخیره کنید. هر وقت این فایل اجرا شود نسخه‌ی پشتیبان شما ایجاد می‌شود. حالا کافیست از کنترل پنل وارد Scheduled Tasks شوید و مشخص کنید که این برنامه مثلآ هفته‌ای یک بار اتوماتیک اجرا شود. برای این کار Add Scheduled Tasks را انتخاب کنید خوب حالا اون برنامه‌ی پشتیبان گیر که ساختیم طبق برنامه‌ای که مشخص کرده‌ایم سر موقع اجرا می‌شه و ما اطلاعاتمان را از دست نمی‌دیم. اگر خیلی تند به تند لازم ندارید که پشتیبان تهیه کنید هر وقت مایل بودید کول دیسکتان را نصب کنید و سپس خودتان برنامه را اجرا کنید. اصل کار ما تازه از اینجا شروع می‌شود! اگر قصد دارید تا آخر Scroll Down کنید از خیر این پست بگذرید! تا دقیق نخوانید چیزی یاد نخواهید گرفت. تا اینجای کار را از TeamTutorials یاد گرفتم. اما زنگوله این وسط چی کاره است؟ یک مترجم خشک و خالی؟ نه نه نه! حالا بیایید یکم خلاقیت به کارمان اضافه کنیم. چه خلاقیتی؟ اگر در بالا دقت کرده باشید می‌بینید که دستور پشتیبان گیری یک فولدر با نام روز هفته (به انگلیسی) ایجاد می‌کند. حالا ما با استفاده از Batch Programming تغییراتی اعمال می‌کنیم که فولدر ها به ترتیب سال ، ماه و روز هفته‌ی فارسی ایجاد شوند. کاری که باید بکنیم این است آن برنامه‌ی یک خطی را کمی تغییر دهیم. اصلآ آن یک خط را ول کنید. از اول شروع می‌کنیم: کد ما می‌شود: @echo off set var1=%date:~0,3% if %var1%==Sat set rooz=shanbe if %var1%==Sun set rooz=1shanbe if %var1%==Mon set rooz=2shanbe if %var1%==Tue set rooz=3shanbe if %var1%==Wed set rooz=4shanbe if %var1%==Thu set rooz=5hanbe if %var1%==Fri set rooz=jome FOR /F "TOKENS=1* DELIMS= " %%A IN ('DATE/T') DO SET CDATE=%%B FOR /F "TOKENS=1,2 DELIMS=/ eol=/" %%A IN ('echo %CDATE%') DO SET dd=%%B FOR /F "TOKENS=1,2 eol=/ DELIMS=/ " %%A IN ('DATE/T') DO SET mm=%%B FOR /F "TOKENS=2,3 DELIMS=/ " %%A IN ('echo %CDATE%') DO SET yyyy=%%B xcopy c:\zangoole\* h:\Backups\%yyyy%\%mm%\%dd%\%rooz%\zangoole\* /Y /S >> h:\Backups\%yyyy%\%mm%\%dd%\%rooz%\Log-%yyyy%-%mm%-%dd%.txt از آنی که فکر می‌کنید خیلی خیلی ساده تر است ، فقط توضیحات را با دقت بخوانید! خط اول: چیز مهمی نیست. اگر نباشد کد های برنامه هنگام اجرا شدن در صفحه دیده می‌شود. خط دوم: در اینجا ما یک متغیر تعریف می‌کنیم به نام var1 و روز هفته را در آن می‌ریزیم. خط سوم تا نهم: می‌گوییم اگر var1 مساوی با Sat بود متغیر rooz را مساوی با shanbe قرار بده و الی آخر… این طوری روز هفته به فارسی را در متغیر rooz داریم. خط دهم: این دستور تاریخ روز را بر می‌گرداند یعنی سال و ماه و روز همگی در کنار هم. ( با فرمت dd/mm/yyyy ) خط یازدهم تا شانزدهم: این خطوط متغیری تعریف می‌کنند و سال و ماه و روز را جداگانه در آنها می‌ریزند یعنی مثلآ mm می‌شود مساوی با ۰۷ یعنی ماه هفتم و dd می‌شود ۱۸ یعنی روز هجدهم و yyyy می‌شود ۲۰۰۸/ خط هفدهم تا آخر: این خط دستور اصلی ما است که می‌گوید هر چه در پوشه‌ی c:\zangoole وجود دارد را کپی کن در h:\Backups\%yyyy%\%mm%\%dd%\%rooz%\zangoole که برنامه با توجه به دستور هایی که بالا به آن دادیم به جای %yyyy% سال ، به جای %mm% ماه ، به جای %dd% روز و به جای %rooz% نام روز هفته به فارسی را می‌گذارد. یعنی مثلآ اگر من امروز این برنامه را اجرا کنم یک پوشه به آدرس زیر در درایو h من که کول دیسک ام است ساخته می‌شود: h:\Backups\2008\09\28\1shanbe\zangoole Y/ می‌گوید اگر فایل موجود بود روی همان فایل بنویس و سوال نکن. S/ می‌گوید اگر پوشه‌ای خالی بود آن را کپی نکن. قابلیت تولید Log: آنچه بعد از Y / S/ می‌بینید می‌گوید خروجی دستور xcopy که همان آدرس فایل های کپی شده است را در یک فایل به نام Log-%yyyy%-%mm%-%dd%.txt ذخیره کن. یعنی هر وقت بخواهید می‌توانید به پوشه‌ای که نسخه‌ی پشتیبان در آن قرار دارد بروید و ببینید که چه فایل هایی با موفقیت کپی شده‌اند. خوب چطور بود؟ با یک نت پد چه کار ها که نمی‌شود کرد ، نه؟ منبع http://zangoole.com/

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

با گلچین گیلانی دوباره کودک می شویم

سه شنبه 26 شهریور 1387  12:09 ب.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه. همیشه لازم نیست تا هزاران بیت بسرایی و یا دیوانی از اشعار داشته باشی تا شاعرت بخوانند. گاهی تنها سروده ات چنان بر دل و جان آدمها می نشیند که همان یک شعر کافی است تا ابد شاعرت بدانند. برای من و شاید میلیونها ایرانی دیگر که شاعر نیستیم اما شعر را دوست داریم وقتی « زمستان» یا « آرش کمانگیر» را می خوانیم میل ستودن و ارج نهادن به این همه مهارت در آرایش کلمات در ما بوجود می آید و از زیبایی آنها حتی اگر بیانگر درد و اندوهی باشند لذت می بریم . گرچه برخی از ماها حتی ممکن است نام سرایندگان آنها را بخاطر نیاوریم و ندانیم که این اشعار زیبا و بجا ماندنی سروده ی اخوان ثالث و سیاوش کسرایی هستند. « باران » گلچین گیلانی نیز از همین دست اشعاری است که با همان بار اول خواندنش بر دل ها نشست و جاودانه شد. بسیاری از ما با ریزش اولین دانه های باران پاییزی به یاد « باز باران » کتاب دبستانی مان افتاده و شاید لحظاتی کوتاه به سفری طولانی به سرزمین خاطره های دور می رویم. به سزمینی که در آنجا بالا رفتن از درختان آلوچه لوس و "بچگانه" نبود ، به دیاری که آرزوهای کهن در آنجا زنده گشته و دوباره کودک می شویم. اما این سفر دور چندان نمی پاید و پس از لحظه ای نه چندان دیرپا ، با آهی برآمده از سینه به خود می آییم . دریغ که محکوم به بزرگ شدنیم و دانستن همه آن چیزهایی که اغلب زیبا نیستند ، افسوس که مجبور به ترک دوران کودکی هستیم و تمام آن شیرینی ها و زیبایی هایش. چه تفاوت وحشتناک و چه دره عمیقی است بین کودکی و امروزمان! چه شیرین و مطبوع ست "ندانستن"، زمانی که کودکیم. و چقدر سزاوار سرکوفت و نکوهش است "ندانستنِ" امروزمان. شاید شاعر سی و سه ساله ی گیلانی درگیر اندیشه هایی اینچنانی بود که سرود: یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان: کودکی ده ساله بودم ... مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی جزو نخستین گروه از شعرای سراینده ی شعر نو ایران می باشد. وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد . دبستان را در رشت و دوره دبیرستان را در مدارس سیروس و دارالفنون تهران می گذراند. در در دارلفنون شاگرد اساتیدی چون وحید دستگردی وعباس اقبال آشتیانی بود. هنوز دانش آموز بود که دو شعر از وی در مجله « فروغ » رشت منتشر می شود. در جلسات « انجمن ادبی ایران » به سرپرستی شیخ الرئیس افسر شرکت می جوید. از سال 1307 اشعارش در مجله « ارمغان » به سردبیری وحید دستگردی منتشر می گردند. سال 1312 در آزمون اعزام دانشجو به اروپا پذیرفته می شود. نخست در فرانسه و سپس در انگلستان به ادامه تحصیل می پردازد. در زمان جنگ جهانی دوم و بسته شدن دانشکاههای لندن و متعاقب آن قطع کمک هزینه های تحصیلی برای امرار معاش به کارهای متفاوتی از جمله رانندگی آمبولانس و گویندگی فیلم‌ها و رادیو، ترجمه‌ی خبر و مقاله می پردازد. در سال ١٩٤٧میلادی در رشته بیماری‌های عفونی و بیماری‌های سرزمین‌های گرمسیری، دكترای تخصصی گرفت و كار پزشكی را آغاز كرد . نیمی از عمرش در غربت گذشت و سه بار ازدواج کرد . اشعارش در مجلات ادبی « روزگار نو » ، « جهان نو » و « سخن » منتشر می شدند. در سالهای 1325-1320 اشعار ضد جنگ می سرود ، اما در مجموع آثارش کمتر سیاسی بوده و بسیاری از آنها متاثر از طبیعت زیبا و لطیف گیلان سروده شدند. علیرغم دوری از میهن با تعداد زیادی از بزرگان ادب زمان تماس مستمر داشت. از جمله با محمدعلی اسلامی ‌ندوشن، ‌صادق چوبك، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهری، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرویز خانلری. چندین دفتر شعر از وی منتشر گردیده که معروفترین شان « برگ » ، « نهفته » ، « مهر و کین » و « گلی برای تو » می باشند. معروفیت گلچین با انتشار شعر « باران » در مجله « سخن » آغاز گردید و از شعر « پرده پندار » به عنوان اوج خلاقیت وی در عرصه شاعری نام می برند. مرحوم نادر نادر پور درباره ی گلچین گفته است: « سخنش، همچون سرود جاوید کودکی و جوانی، آهنگی شاد و سبکبار دارد » . گلچین گیلانی در 29 آذر سال 1351 در لندن ، احتمالا در یک روز بارانی درگذشت . یادش گرامی باد باران باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان مى خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرها، رودها را اوفتاده. شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم می پرند این سو و ان سو. می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی آسمان امروز دیگر نیست نیلی. یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان: کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چُست و چابک. از پرنده، از چرنده، از خزنده، بود جنگل گرم و زنده. آسمان آبی، چو دریا یک دو ابر، اینجا و آنجا چون دل، من روز روشن. بوی جنگل تازه و تر، همچو می مستی دهنده. بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده. برکه ها، آرام و آبی برگ و گل هر جا نمایان، چتر نیلوفر درخشان، آفتابی. سنگها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را، بس وزغ آن جا نشسته، دمبدم در شور و غوغا. رودخانه، با دو صد زیبا ترانه، زیر پاهای درختان چرخ میزد همچو مستان. چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه، توی انها سنگریزه، سرخ و سبزو زرد و آبی. با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو، می پریدم از سر جو، دور می گشتم ز خانه. ، می پراندم سنگریزه تا دهد بر اب لرزه، بهر چاه و بهر چاله، می شکستم « کرده خاله » * می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی. ، می شنیدم از پرنده داستانهای نهانی، از لب باد وزنده، رازهای زندگانی. هر چه می دیدم در آنجا بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم. می سرودم: « - روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشید رخشان این چنین رخسار زیبا ورنه بودی زشت و بی جان. ای درختان، با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی! گر نبودی مهر رخشان؟ روز ای روز دلارا گر دلارایی است از خورشید باشد ای درخت سبز و زیبا! هرچه زیبایی ست از خورشید باشد. اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره آسمان گردید تیره. بسته شد رخساره ی خورشید رخشان ریخت باران، ریخت باران. جنگل از باد گریزان چرخها می زد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هر جا. برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابرها را. روی برکه مرغ آبی از میانه، از کناره، با شتابی چرخ می زد بی شماره. گیسوی سیمین مه را شانه میزد دست باران بادها، با فوت، خوانا می نمودندش پریشان سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا توی این دریای جوشان جنگلِ وارونه پیدا. بس دلارا بود جنگل. به! چه زیبا بود جنگل ! بس ترانه، بس فسانه بس فسانه، بس ترانه بس گوارا بود باران. به ! چه زیبا بود باران! می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی، پندهای اسمانی: « - بشنو از من. کودک من! پیش چشم مرد فردا، زندگانی - خواه تیره، خواه روشن - هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. » * کرده خاله: چوبی چنگک وار که برای بالا کشیدن آب از چاه به سطل می بندند

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سه شنبه 26 شهریور 1387  11:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... . ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده . " خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . ... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . مه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . ...........................

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

بر سر دوراهی

شنبه 23 شهریور 1387  08:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام
این روزا همش توی فكرم
بدجوری سر دوراهی گیر كردم
نمیدونم چكار كنم؟
مسئله از وقتی  شروع شد كه فیلد كاریم رو عوض كردم البته دست خودم نبود یه جوری مجبور شدم البته از نظر حقوق و مزایا زیاد تغییری نكرده اما از نظر نوع كار خیلی عوض شده  اینكار كه الان دارم انجام میدم با اونچیزی كه تا حالا انجام میدادم خیلی فرق داره اصلا مرود علاقه م نیست خیلی توی این فكرم كه كارم رو عوض كنم و برم یه شركت دیگه یا اینجا بمونم و ادامه بدم  !
میدونم هرجای دیگه كه برم شاید درامدم مثل اینجا نباشه عوضش نوع كارم با تحصصم مرتبط تره
هر روز كه میام سر كار تا شب به این موضوع فكر میكنم
راستش یه جوری با درامد اینجا وابسته شدم  و روش حساب كردم
نمیدونم چكار كنم ............

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شنبه 16 شهریور 1387  10:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

شعرى از پابلو نرودا
 ترجمه احمد شاملو
 به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
 اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
 به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده‏ی عادات خود شوی،
 اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
 اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
 اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
 تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
 اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی . .. .،
 تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
 - امروز زندگی را آغاز كن!
 امروز مخاطره كن!
 امروز كاری كن!
 نگذار كه به آرامی بمیری!

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:شنبه 16 شهریور 1387 | نظرات ()

بازم ماه رمضان دیگه

سه شنبه 12 شهریور 1387  09:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام
خدایا شكرت كه بازم هم توفیق دادی كه یه ماه یه از ماههای رمضانت رو درك كنیم
امروز اولین روز از این ماه و فعلا انرژی دارم تا ظهر كه دیگه انرژی تموم بشه و سر درد و..... شروع بشه تا موقع افطار
طفلك خانم های خونه كه هم باید روزه بگیرن و هم به كارای خونه برسند و هم واسه افطار چیزی تهیه كنند
خدا قوت
راست امروز سالروز تولد خانم هم هست
عزیزم تولدت مبارك ایشالله كه همیشه زنده و سلامت باشی و در كنار هم زندگی خوبی رو داشته باشیم و بزرگ شدن و به ثمر رسیدن دخترمون رو ببنیم

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:29  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...