تبلیغات
زندگی ما

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

چهارشنبه 5 خرداد 1395  09:36 ق.ظ

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

وحشی بافقی


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

 

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود... جان من، اینهمه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ ... همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

 

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟

زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی ؟

 

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟ . . .به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

 

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود

غیر را شمع شب تار نمی باید بود

 

همه جا با همه کس یار نمیباید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود ... تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

 

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

 

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

 

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

 هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

 

گر ز آزردن من هست غرض مردن من . . .  مردم، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

 

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

 روی پر گرد ( برگرد )  به راه تو نهادن غلط است

 

رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد . . . چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

 

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

 عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

 

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست ... خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست... چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

 

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟

عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

 

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

 

بالب همچوشکر،تنگ دهان بسیاراست

 نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

 

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند . . . قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و میدانی تو ... به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

 

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

 

خون دل از مژه میبارم و میدانی تو ... از برای تو چنین زارم و میدانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز . . . از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز

 

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

 دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

 

گوشه ای گیرم و منبعد نیایم سویت...نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت ... سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

 

بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

 

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ ... از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

 

دور دور از تو من تیره سر انجام روم

 نبود زهره که همراه تو یک گام روم

 

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟ . . . جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار، چه می پرهیزی؟ ... یار شو با من بیمار، چه می پرهیزی؟

 

چیست مانع ز من زار، چه می پرهیزی؟

 بگشا لعل شکربار، چه می پرهیزی؟

 

حرف زن ای بت خونخوار، چه می پرهیزی؟ ... نه حدیثی کنی اظهار، چه می پرهیزی؟

که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟ . . . چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟

 

درد من کشته ی شمشیر بلا می داند

 سوز من سوخته ی داغ جفا می داند

 

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا میداند

پاکبازم، همه کس طور مرا می داند ... عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند

 

چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

 

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت... گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت

 

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

 نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

 

از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم . . . لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم

چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ ... چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

 

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟

از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟

 

میروم تا بسجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟ . . . طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟

 

سبزه ی دامن نسرین تورا بنده شوم

ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم

 

چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم ... گره ابروی پر چین تورا بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم ... طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم

 

الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟

کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟

 

اینهمه جور که من از پی هم می بینم ... زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم ... همه کس خرم و من درد و الم می بینم

 

لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم

 هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

 

خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر. . . حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

 

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

 

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است

سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است

 

                                                        وحشی بافقی



نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شروعی دوباره

چهارشنبه 3 آبان 1391  12:13 ب.ظ

سلام
خیلی وقت بود که حوصله نوشتن مطلب جدید رو نداشتم اما به زودی شروع به نوشتن میکنم
منتظرم باشید

نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

تقدیم به آنکه ....................................

یکشنبه 20 فروردین 1391  06:00 ق.ظ

تقدیم به آنکه آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد...
امشب تمام ستارگان آسمان گریه می کنند
امشب تمام مرغان آسمان اشک می ریزند
امشب اشکی از چشمی میچکد
امشب قلبی می شکند
و این صدای شکستن است که به آسمانها می رود
اما نمیدانم چرا به گوش خدا نمی رسد؟
من صدای در هم شکستن قلبم را با گوشهایم شنیدم
و فکر می کنم که اولین کسی باشم که صدای در هم شکستن قلبم را با گوشهایم شنیده باشم
نمی دانم خدایی هست؟
اگر هست که خدای خاموشیست
از این همه خاموشی قلبم می گیردودوست دارم فریاد بکشم
آخر با که بگویم درد این قلب شکسته را؟
آخر با که بگویم قلب من عاشق قلبیست که با سنگ بیابان هم فرقی ندارد
قلب من عاشق قلبیست که اصلا" قلب نیست
دلم می خواهد آنقدر فریاد بکشم تا صدای فریادم قلب خدا را به لرزه در آورد
دلم می خواهد فریاد بکشم و دیوانه وار به خدا بگویم:
آخر که خدای خوب من ،
چطور بنده ای آفریده ای که از عهده اش بر نمی آیی؟
تو چطور می توانی این همه نا عدالتی را ببینی و به صدا در نیایی؟
مگر نه اینکه می گویند تو بخشنده ای ؟
پس اگر گناهی به درگاهت مرتکب شدم به بزرگواریت مرا ببخش و این همه مرا عذاب مده
مگر نه اینکه می گویند تو رحیمی؟
پس چرا به من رحم نمی کنی؟پس رحمتت کجاست؟
خدایا من این همه رنجها را به امید او تحمل می کنم
به امید این که در رحمتت را به سوی من بگشایی
خدایا به او بگو
به او بگو که با تمام بدیهایت دوستت دارم
آری،
باز هم می گویم که تو را با تمام بدیهایت می خواهم
گر چه تو خیلی عذابم دادی
تو همیشه در مقابل چشمان اندوه بار و غمزده من غرق در شادیهایت بودی
خوش باش که همیشه خوش بینمت
محبوبم تو راه زندگیت را انتخاب کن
آرزو دارم که همیشه تو و خوشبختی را کنار هم ببینم
تو همیشه با خود می اندیشی که من شب و روز نفرینم را توشه راهت می کنم
اما افسوس نمی دانی که جز خوشبختی چیز دیگری برایت نمی خواهم
وقتی با خود می اندیشم که تو در چه خیالی و من در چه خیال،
خنده ام می گیرد خنده ام می گیرد
خنده ای که از گریه غم انگیز تر است
آری محبوبم،
فراموش نکن چشمان من همیشه در پناه این پنجره های سرد و یخ بسته ،چشم براه توست
چشمان من آن همه اشک را بدرقه راهت کرد ،
که تنها به تو بفهماند،
که دوستت دارد
و تنها از تو بخواهد که نسبت به این چشم ها این همه بی محبت نباشی
آسمان را نگاه می کنم،
ستاره ها را می نگرم،
فقط به خیال اینکه چشمان تو را میان آنها بیابم
آخر من و تو همیشه در زیر سایه آسمان با هم گفتگو می کردیم
دستهای من ،دستهای تو را می جوید
عزیزم ،صبر می کنم
آنقدر صبر می کنم
تا راهت را انتخاب کنی
برو
برو و راه زندگی ات را دریاب
آنگاه من راهم را از راه تو باز می یابم
ای کاش آن قلب سنگی ات که درون سینه ات یخ بسته است،
ذره ای از قلب من خبر داشت
و حس می کرد که چطور با دل سنگیت ساخته بودم
و من می بوسم آن قلب سنگی تو را
که صادق بودی
و با شهامت نخواستی و نمی خواهی
به دروغ مانند باشی...
اگر چه می دانم نمی آیی اما چشمان من همیشه انتظار تو را می کشد.





نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:یکشنبه 20 فروردین 1391 | نظرات ()

تو تو

شنبه 20 فروردین 1390  08:25 ق.ظ

 ماه مشرقم من ، با تو عاشقم من ، تو تو تو با تو
رقص آتیشم ، شعله می کشم من ،تو تو تو با تو
آرزوی من ، با تو بودنه ، روز مرگ من ، بی تو بودنه
من عاشق تر از پیشم
دارم عاشق ترم می شم
با تو چون شقایق ها شراره ی آتیشم
من عاشق ترم از تو دیوونه ترم از تو
اگه مجنون مجنونی من مجنون ترم از تو
منو در بوسه غرقم کن نمی خوام عشق پنهونی
برقصیم زیر این بارون در این دریای طوفانی
من بی تو نمی رقصم من بی تو نمی خونم
نباشی در کنار من ، من زنده نمیمونم
عاشقت منم ، عاشقم تویی ، تو تو تو با تو
با تو هم قسم ، ای همه کسم ، تو تو تو با تو
آرزوی من ، با تو بودنه ، روز مرگ من ، بی تو بودنه
من عاشق تر از پیشم، دارم عاشق ترم می شم
با تو چون شقایق ها شراره آتیشم
من عاشق ترم از تو دیوونه ترم از تو
اگه مجنون مجنونی من مجنون ترم از تو
منو در بوسه غرقم کن نمی خوام عشق پنهونی
برقصیم زیر این بارون در این دریای طوفانی
من بی تو نمی رقصم من بی تو نمی خونم
نباشی در کنار من ، من زنده نمیمونم

» خواننده : السید
» آلبوم : You
» آهنگ : تو تو


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: ترانه ،

سفره خالی

پنجشنبه 23 دی 1389  11:40 ق.ظ

د دارم در غروبی سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم
دسته دوم,جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا"مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:آقا
سفره خالی میخری؟...



نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آهای خوشگل عاشق آهنگی از فریدون

دوشنبه 20 دی 1389  08:33 ق.ظ

آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق
آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب‌بو آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق آهای بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار خدانگهدا ر...
دلت یاس پراحساسه آی مریم نازم
تا اون روزی كه نبضم بزنه ترانه‌سازٍ ?
برات ترانه‌سازٍ ? تو آهنگی و سازم
بیا برات میخوام از این صدا قفس بسازم
آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق
آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب‌بو آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق آهای بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار خدانگهدا ر...


نوشته شده توسط: reza | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: شعر معاصر ،
  • تعداد کل صفحات:29  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...